تبليغاتX
عاشقانه

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 23:46

بازهم بازگشتم ...
بازگشت به مسیری که ای کاش ترکش نمی کردم ، و صد افسوس که کردم .
هزاران بار خواندم و تو گفتی که مسیرم را گم مکنم که هدف جز دراین سیر نیست ، اما ... مرکب غرورم را افسار گسیخته تازاندم و تو نیز دم مزدی ، که گر این بار نیز ناجیم بودی شاید دگر باری نبود تا این کودک لجباز خوب را از بدان دریابد.

حال بازگشتم ...
پشت درب ایستاده ام ...
دربی از شرم ورود ، شرم از رویت که ماه جلوه ای از اوست ، شرم از آنچه می دانستم بد است و کردم ، و حال دوازه ای ساخته در بر رویم.
اما کلیدی دارم ، در عمق روحم ، درست در کنار آن شالوده ی سپید که ارزشمندترین هدیه ی توست ، صدایی طنین انداخته :
برو ، اِنََّکَ اَلرحَمَن اَلرحِمین ...

درب گشوده می شود ، قدمی به جلو می آیم ، نور محض است ، آمدم ...
کودک شرمگینت را در آغوش بگیر.

 متنی از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی



نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 23:7

 

 

بلند به‌ژنا له سه‌ر چئ‌نگئ چيانێ
ئازێز داييكێ، غه‌ريبا ناڤ ديانێ

تو دایيكا هه‌رچئ ئه‌رمان هه‌رچئ ده‌نگێ
له‌ڤا ده‌ريايئ  وه  تووفان نه‌هه‌نگێ

هه‌دوورا هه‌رچئ داييكئ بايدا لاوێ
ئارئ  پاك  مای  ژه زه‌رتشت  ئه‌لاوێ

داييك هێلێن وه‌تالێ دڵ وه ئارێ
له هه‌ر‌چئ فه‌سلی بئ باران ده‌بارێ

داييك  رووناهيا چاڤئ‌نه پايێ
تو ئاخر به‌رگا ژه  ديرووكئ  مايێ

داييك ئالا وه‌ به‌ژن هين وه پئ يێ
سا هه رچئ داييك چاڤ له رئ تو رئيێ

بڵورێن داييك ئيرو دڵ وه ژانن
بڵورێن هيلكێ وه تال بزانن

بروسكا ئاسمان هيجاندئ  دززين
گوريفا سه‌وري ته داييك سا خوه زين

داييك ئشكه‌ستئ مه‌رخا فه‌ك وه خوينێ
نه‌قلئ لاچينێ له حه‌بسئ ده‌خويينێ

داييك وه ده‌رد بئ‌ويژ خانئ كه‌لميشێ
له‌ڤا يوردئ غه‌ريب فكرئ مه بكشێ

له ناو ده‌نگي برينه هه‌ر چئ  به‌خشێ
ناڤێ ته ئه‌ز ده‌بيم ئازيز  وه  ره‌فشێ

داييك ئه‌رمان ده‌بين ئه‌رمان ديسا تئ
چيايئ گوڵ لئ بوي خه‌رمان ديسا تئ

داييك وه پئ بمێن رئ  ئاڤره‌شێن  كه
كوراسێ يووسوفي هانين تو بێن كه

             *********

وه لات ساته را كه‌نعانه ئازێز جان
چاڤئ گيشتئ ويدا پانه ئازێز جان

وه‌ره رئ‌كووچئ  وه‌ندا بووی  وه رئ كه
چيان ژه  رئ  هلێن هێلێنئ  چئ كه

هێلێنئ قه‌وسئ له مێڤان وه به‌هار كه
وه ره  ره‌فشئ  زه‌مينئ  له مه  پار كه


•     •     •

ترجمهء شعر مذکور به فارسی؛

بلند قد سر تیغ کوهستانی

عزیز مادری غریب میان مادرانی

 
تو مادر هر چه آرزو هر چه صدایی

در این دریای طوفانی نهنگی

 
آرزوی هر چه مادر پسر از دست داده ای

آتش پاک مانده از زرتشت شعله ای

 
مادر آشیانه خالی دل آتشی

به هر چه فصل بی باران است میباری

 
مادر روشنایی چشمهای بیداری 

تو آخرین برگ از تاریخ مانده ای


مادر پرچم بلند و هنوز افراشته ای

برای هر چه مادر چشم به راه تو راهی

 
لالایی بگو مادر امروز دلها دردمند هستند

لالایی بگو گهواره را خالی بدان


صاعقه ای که آسمان را تکان  داد دزدیدند

گلوگه صبر تو را برای خود رشته کردند

 
مادر شکسته سرو دهن خون آلود هستی

قصه لاچین را در حبس می خوانی

 
مادر با تمام درد بگو به خان کلمیشی

در این سرزمین غریب فکری برای ما بکش

 
در میان آواهای هر چه خواننده است

اسم تو را می گویم عزیز و زیبا هستی


مادر آرزو می گوید آرزو باز می آید

کوه گل در آن  رویش کرده خرمنی باز می آید

 
مادر سر پا به ایست راه را آب و جارو کن

پیراهن یوسف را آوردند تو بویش کن

 
سرزمین برای تو کنعان است عزیز جان

چشم تمام آنها بیدار است عزیز جان

 
بیا کوچ گم  شده را راه به راه کن

کوهها را از سر راه بردار آشیانه را درست کن


آشیانه پاییز را برای مهما نها بهار کن

بیا زیبایی زمین را بین ما تقسیم کن




نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 22:42

له سه ر گه لا ناوتم نووسی

پایز . به تالانی بردی!

له سه ر به فر ناوتم نووسی

هه تاو . غه رقی ئاوی کردی !

له سه ر ورده خیزی به ستین ناوتم نووسی

ده ریا هه لچوو

ئو سه واری لی نه هیشتی !

له ده فته ری شیعره کانما ناوتم نووسی

وه کوو شیعر بوویه نه مر

ئیتر هه رگیز نه یانتوانی بتسرنه وه

ئاو و ئاگر!

 

روی برگ اسم تو نوشتم

پاییز  تو را دزدید!

روی برف اسم تو نوشتم

آفتاب تو را غرق در آب کرد!

روی شن های ساحل اسم تو نوشتم

دریا آشفته شد و

اثری ازت نذاشت !

در دفتر شیعرهایم اسم تو نوشتم

مثل شعر  ماندنی شدی

دیگر هرگز نتونستن پاکت کنن

آب و آتش !

 

پيشكش به كاني    



نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 23:41

سلام حال تو  خوبي پري؟؟  خداراشكر

               مرا نمي بيني بهتري؟؟  خداراشكر

                             چه پيرتر شدم اما تو گوش شيطان كر

                                            هنوز معجزه اي محشري  خداراشكر

                             همين كه شعر مرا خواندي خودش كليست

               تو واژه واژه مرا از بري خداراشكر

اگر به فكر مني شكر  اگرچه مي دانم

               گر تو به فكر كس ديگري خداراشكر

                            سه چهار سال دگر من كه شاعري تنهام

                                          تو هم براي خودت مادري(پدري) خدارا شكر

                            چه فايده كه به ياد توام هميشه عذاب

               مرا به ياد نمي آوري خدارا شكر


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 23:36

دوســـتــــت دارم

تو بايد چشم مي بستي ولي تا صد شدي رفتي

          نهاد جمله ي او بر نمي گردد شدي رفتي

                        مگر از همان اول به هم ايمان نياورديم

                                     مسلماني چه عيبي داشت كه مرتد شدي رفتي

                                                             تو آن ظهري كه من پايين راهت خوشه مي چيدم

                                      مرا ديدي خدا قوت نگفتي رد شدي رفتي

                      تو اينطوري نبودي خوب خوبي هايت يادم هست

 نمي دانم كه رفتي بد شدي يا بد شدي رفتي


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:54

بنام خدایی که اسطوره مهر وفا در زندگیم قرار داد

 love

نه از رفتن نه از ماندن....سكوتي بي صدا داري سكوتت معني مهر است يا نفرت نمي دانم لبت آهسته مي جنبد صدايي در نمي آيد همين نجواي تو مهراست يا نفرت نمي دانم نه در قهري نه در صلحي كمي بي اعتنايي تو چنين بي اعتنايي معني مهراست يا نفرت نمي دانم نمي خواهد بگويي قلب تو قصد سفر دارد نماندن معني مهر است يا نفرت نمي دانم تو رفتي من در اينجا زخمي يك درد ديرينه خراشم حاصل مهراست يا نفرت نمي دانم شكاندي قلب من را بي صدا خاموش و پنهاني شكاندن معني مهر است يا نفرت نمي دانم

 

 دوستت دارم


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:39

کاش میشد عشق رو به معنای واقعی  بفهمیم و درک کنیم هر نگاهی هر لبخندی هر اغوشی نشونه عشق نیست بلکه اگه یکی تونست تورو اینجوری دوست داشته باشه اونوقته که دیگه جای شک نمیزاره



نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:37

 

شب را دوست دارم!

چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

عشق


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:12


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:10


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:41

هنگامي كه به آسمان آرام و خاموش شب تنهايي نگريستم
خزيدن امواج اقيانوس عشق را در ميان رگ هايم احساس كردم
عشقي به مسافت راه بي نهايت !!!
عشقي به لطافت خارهاي بيابان !!!
عشقي به زبري گلبرگ هاي گل سرخ !!!
عشقي به جاي قدم هاي روي ساحل موج زده !!!
خدايا به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است...
خدايا به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد...
خدايا به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنياي بي وفايي تاريك شده...
خدايا پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده...
خدايا گم شده ام... كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها بازقدم برداريم

 


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:39

من در کجای زندگی ایستاده ام؟

من که در کوچه پس کوچه های شهر انتظار گم شده ام در کجای زندگی ایستاده ام؟

من که با کور سوی فانوس قدیمی ام به روشنی دل بسته ام کجا ایستاده ام؟

من که در کوله بار سفرم جز عشق نبود کجا ایستاده ام؟

بر بلندای آسمان اندوه ویا در اعماق دریای غم؟کجا ایستاده ام؟

با توام.......

با تو که امروز نیستی ودیروز تنها تو بودی

با تو که خلاصه ی زندگی گم شده ام شدی و سنگینی کوله بارم

با تو که اول عشق هایم بودی.....و پایانشمن در کجای زندگی ایستاده ام؟

تو بگو.....تو بگو من کجای زندگی ایستاده ام؟؟؟


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:34

در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند:

شادي، غم، غرور عشق و ...روزي خبر رسيد به زود ي جزيره به زير اب خواهد رفت.

همه ي ساكنان ان قايق هایشان را اماده و جزيره را ترك كردند.اما عشق خواست تا اخرين لجظه بماند،چون او عاشق جزيره بود.

وقتي جزيره به زير اب فرو مي رفت

عشق از ثروت كه با قايقي باشكوه جزيره را ترك مي كرد كمك خواست و به او گفت: ((ايا مي توانم با تو همسفر شوم؟))

ثروت گفت: (( نه من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.))

پس عشق ار غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست.

غرور گفت:((نه نمي توانم تو را با خودم ببرم چون تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق زيباي مرا كثيف خواهي كرد.))

غم در نزديكي عشق بود پس عشق به او گفت:((اجازه بده تا من با تو بيايم.))

غم با صدايي حزن الود گفت:((اه عشق من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.))

عشق اين بار به سراغ شادي رفت و از او كمك خواست اما شادي انقدر غرق در شادي وهيجان بود كه صداي عشق را نشنيد.

اب هر لحظه بالاو بالا تر مي امد وعشقديگر نااميد شده بودكه ناگهان صدايي سالخورده گفت:((بيا عشق من تو ار خواهم برد.))عشق انقدر خوشحال شد كه يادش رفت نام پيرمرد را بپرسد و به سرعت درون قايق پريد و جزيره را ترك كرد.

وقتي به خشكي رسيدند پيرمرد به راه خود رقت و عشق تاز ه متوجه شد كسي كه جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم كه مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود رفت واز او پرسيد:((ان پيرمرد كه بود؟))علم پاسخ داد:((زمان))

عشق با تعجب گفت:(( زمان؟اما چرا او به من كمك كرد؟))

علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:((زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است))

تنها گذر زمان است که می تواند ثابت کند یک عشق چقدر واقعی و حقیقی است

 


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:32

عشق یعنی با تو خواندن از جنون 
        عشق یعنی سوختنها از درون 
                  عشق یعنی سوختن تا ساختن
                            عشق یعنی عقل و دین را باختن 
                                         عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
                                                    عشق یعنی گم شدن در باغ دل
 
                                                        
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
                                                   عشق یعنی می ستایم من تو را 
                                         عشق یعنی در پی تو در به در 
                               عشق یعنی یک بیابان درد سر 
                     عشق یعنی با تو آغاز سفر 
           عشق یعنی قلبی آماج خطر 
عشق یعنی تو بران از خود مرا 
          عشق یعنی باز می خوانم تو را 
                  عشق یعنی بگذری از آبرو 
                           عشق یعنی کلبه های آرزو 
                                   عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
                                             عشق یعنی انتظار یک سلام
 
                                               عشق یعنی دستهایی رو به دوست 
                                        عشق یعنی مرگ در راهت نکوست 
                               عشق یعنی شاخه ای گل در سبد 
                      عشق یعنی دل سپردن تا ابد 
           عشق یعنی سروهای سربلند

عشق یعنی خارها هم گل کنند 
     عشق یعنی تو بسوزانی مرا
              عشق یعنی سایه بانم من تو را 
                      عشق یعنی بشکنی قلب مرا 
                            عشق یعنی می پرستم من تو را 
                                  عشق یعنی آن نخستین حرفها 
                                          عشق یعنی در میان برفها 
                                                عشق یعنی یاد آن روز نخست 
                                                       عشق یعنی هر چه در آن یاد توست 
                                                 عشق یعنی تک درختی در کویر 
                                         عشق یعنی عاشقانی سر به زیر 
                                 عشق یعنی بگذری از هفت خان 
                       عشق یعنی آرش و تیر و کمان

 

                                                     معنای عشق


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:24

اميدوارم که عيد خوبي رو گذرونده باشيد و اين سال همراه با موفقيت و سلامتي براي همه باشه
من چند وقتي بود اصلا نميتونستم به اينترنت سر بزنم چه برسه به اينکه وبلاگمو آپ کنم
در هر صورت دوست دارم اولين پست رو در مورد عيد بگم و خاطراتي که توي اين عيد داشتيم

امسال سال شلوغي براي ما بود  فاميلامون از آبادان اومده بودند و خلاصه خیلی خوش گذشت
خلاصه اينکه ما با فاميلامون يه مسافرت کوچولو هم رفتيم
البته نه زياد کوچولو

            

به شهراي کاشان،گلپايگان،قم و محلات رفتيم
خيلي خوب بود مخصوصا حرم حضرت معصومه(ع) و آبگرم محلات
خدا رو شکر که عيد امسال هم خوب گذشت و مطمئنم امسال سال خوب و سرشار از موفقيت براي همه است
جالبه که امسال تولد من و دادشم و سالگرد ازدواج مامان بابام هر سه تا توي روز جمعه افتاده
         

البته تولد دادشم که گذشت که خوشبختانه يه جشن کوچولو توي پارک براش گرفتيم
خوب دوستان گلم دوست دارم شمام بگيد از اينکه عيد چطور بهتون گذشت؟؟؟
منتظرم
        

راستي کتاب پيشنهادي ماه و مطلبي که در مورد رسوم نوروز نوشتم رو فراموش نکنيد
منتظر نظرات گرانبهاتون هستم

موفق باشيد

هر انساني به واقع دو انسان است يكي آنكه در تاريكي بيدار است و ديگري آنكه            


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 18:59

 

چتر ها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فکر را خاطره را زير باران بايد برد
باهمه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد چيز نوشت حرف زد نيلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است

 


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 12:10

زندگی شاید همین باشد ...

یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی ...

من گمانم زندگی همین باشد ....

 

یک زمان در يک مکان با مرگ میعاد خواهم داشت

کاش آن زمان و آن مکان اکنون و حالا بود ...

 

بزرگترين آرزوي من اينه كه كوچكترين آرزوي تو باشم

دوست ندارم كه بگم دوستت دارم دوست دارم درك كني دوستت دارم

اونوقتي كه فكر مي كني كه كسي نيست كه حرف دلت

رو بفهمه كسي هست كه براي ديدنت روز شماري مكنه

 

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندونمت

اما می تونم باهات گریه کنم ...

اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول نمیدم که ازت بخوام وایسی

اما می تونم باهات بدوم

اگه یه روز نخواستی به حرفهای کسی گوش کنی خبرم کن

قول می دم خیلی ساکت باشم

اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سریع به دیدنم بیا

احتمالا بهت احتیاج دارم

 

 

در عرض 1 دقیقه یه نفر رو میشه خرد کرد

در عرض 1 ساعت میشه یکی رو دوست داشت

در 1روز میشه عاشق شد                                                         

اما یه عمر طول میکشه کسی رو فراموش کنی

 

 

 

 

       

گفتم بمون همین یه بار
همین یه قصه یه بهار
توقع زیادی بود ؟؟؟

گفتم نرو از عاشقی
آتیش نزن به زندگیم
توقع زیادی بود ؟؟؟

توقع زیادی بود اینکه از من دل نکنی؟؟؟
اینکه واسه یه اشتباه نری از من دل نکنی ؟؟؟

گفتم تورو جون خودت تورو به ایمون خودت
بمون ولی انگاری که توقع زیادی بود ...

                                  به یاد روز های خوب زندگیم  : کیوان

 


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 22:28

لیلا

نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 13:35

اسکله ی ناز چشات      

کاری دارم 

                                         یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق

  عقربه ی دقایقم    

گرمی دستای تو رو

                                                  به صدتا دنیا نمی دم                                          

هر وقت که یارم تو بودی

                                                         بی کسیو نفهمیدم                                   

تو بند دل

                                                               سلول عشق

                                       حبس نگاتو می کشم                  

 ولی بازم رو میله ها ش      

                                                                        عکس چشاتو می کشم

آی قصه ی بی سر و ته

                                                                             شعر بدون قافیه            

برای مرگ این پسر

                                                                                       نبودن تو کافیه

              


نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |


یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 13:34

 

زيبايي ام را پاياني نيست

وقتي كه در چشمان تو به خواب مي روم

و  هراس كودكانه ام را از پای در می آورم

 
در عطري كه از تو بر سينه دارم

چه بي پروا دوستت دارم

و چه بي نشان تو را گم مي كنم

وقتي كه دروغ مي گويم

 

دختری که در چشمهای من،تو را جستجو می کند

 

 دروغ است

 

این جا فقط پسری است که هر روز از تو می پرسد!




نوشته شده توسط کیوان | موضوع: | لینک ثابت |